تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

317

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بود . راهزاذ فرمان خسرو را به جاى آورد و در جائى كه فرموده بود فرودآمد . امّا هراكليوس در جائى ديگر از روى دجله « 1 » بگذشت و روى به ناحيه‌اى كه سپاهيان ايران در آن بودند بنهاد . راهزاذ كارآگهانى بفرستاد و ايشان خبر آوردند كه هراكليوس هفتاد هزار مرد جنگى با خود دارد . راهزاذ بدانست كه او و سپاهيانش نمىتوانند با هفتاد هزار مرد جنگى برابرى كنند . پس چندين بار به خسرو نوشت كه هراكليوس با چنان سپاهى است كه او و همراهانش نمىتوانند با او برآيند زيرا شمارشان بيشتر و ساز جنگيشان بهتر است . خسرو در پاسخ به وى نوشت كه اگرچه با روميان برنمىآيند امّا مىتوانند با ايشان بجنگند و خون خود را در اطاعت او بريزند . چون راهزاذ اين پاسخ‌ها را بديد سپاهيان خود را آمادهء جنگ ساخت و بر روميان بتاخت . روميان راهزاذ را با شش هزار تن بكشتند و بقيّهء آن سپاه شكست خورده بگريختند . چون خسرو از كشته شدن راهزاذ و پيروزى هراكليوس آگاه شد بيمناك گشت و از دسكرة الملك به مدائن رفت و در آنجا حصارى شد ، زيرا نمىتوانست با او « 2 » بجنگد .

--> دسكرتا مذكور در كتاب شهدا ج 1 ص 134 مسلّما همان است ) و پس از آنكه خسرو آن را پسنديد و اقامتگاه تفريحى خود ساخت به اين نام ناميده شده است . مقايسه شود با Martyr . Anabtasii Persae ( اعمال قدسيان 22 ژانويه ) كه در آنجا اين شهر به نام آرامى ديسكرتا خوانده شده است . اين موضع در نزديكى بغداد به سوى شمال در راه ماد در نزديكى شهرابان امروزى قرار داشت و از رود دياله ( نهروان ) سيراب مىشد ( رجوع شود به جغرافياى يعقوبى ص 45 و ياقوت ) . امروز ويرانه‌هاى آن اسكى بغداد ناميده مىشود ( رجوع شود به راولين‌سن مجلّهء انجمن جغرافيائى ج 10 ص 96 ) . ( 1 ) - مسلّما اين مطلب را با عبور معروف هراكليوس از روى فرات بالا در سال 625 م . عوضى گرفته است ( ثئوفانس ص 482 : Georg Pis در هراكلياس ج 2 ص 160 به بعد ) . امّا هراكليوس واقعا در نينوا اردو زده بوده است ( ثئوفانس ص 488 ) . ( 2 ) - فرار خسرو از دستگرد بايستى شگفتى و اضطراب فوق‌العاده‌اى برانگيخته باشد ( در اين باب علاوه بر گزارش‌هاى يونانى به ميخائيل سريانى و تاريخ سريانى ابن العبرى ص 101 س 3 : نام ديسقرتا در هر دو موضع محرّف است ؛ و به Martyr Anastasii در موضع مذكور نيز رجوع شود ) . رفتار خسرو در آن هنگام مسلّما موجب شده است كه اعتبار و حيثيّت او را از ميان ببرد و اسباب سقوط او را آماده سازد . در اينجا اين نكته را متذكّر مىشوم كه در تعيين تاريخى كه